تبليغاتX

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین

♀ღ یهـ دخملــ با یهـ دنیــا بیخیــالےـღ♀


♀ღ یهـ دخملــ با یهـ دنیــا بیخیــالےـღ♀

...!بـــا واژهـ ها بـــازے مـیکنمـ تـــا روحمـو ارضا کنم و بیخیـــالیامـو بهـ وضـــوح بکشونمـ♀

 

از یهـ جاییـ بهـ بعـد دیگهـ نهـ دستـ و پـا میـزنیـ

نهـ بالـ بالـ میـزنیـ

نهـ دلـ دلـ میـکنیـ

نهـ داد و بیـداد میـکنیـ

نهـ گریهـ میـکنیـ

نهـ مشتتـو میـ کوبیـ تـو دیـوار

نهـ سـرتـو میـ زنیـ بهـ دیـوار

نهـ با کسیـ بحثـ میکنیـ

نهـ ...

از یهـ جاییـ بهـ بعـد فقطـ

سکوتـ میـکنیـ
.
.
.
هیـــــــــــسـ  http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_sad.gif

   +خدآیا منـ آخر نفهمیدمـ اینجاییـ کهـ هستمـ تقدیر منهـ یا تقصیر تو؟!      

   +فکر میکردمـ تو همدردیـ ...ولیـ نهـ...تو همـ دردیـ...!!!(مخاطبـ خاصـ)

   +بالاخرهـ یهـ روز خوبـ میاد کهـ همهـ چیـ بر وفقـ منـ باشهـ... http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_smile.gif

   +خـــــــــــــــــــــــدآیا یهـ کمکـ بهـ وسعتـ عظمتتـ... http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_sad.gif

      

    +۲۲نوشت:یاسـ عزیزمـ تبریکـ دستـ خالیـ مرا با سخــاوتـ بی حدتـ بپذیر

               لمسـ بودنتـ مبارکـ...تولدتـ مبارکـ عجقمـ...!http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_smile.gif

Asal j0o0o0oni♀ |0:46 |سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391

 یکـ نخ آرامش دود میکنم !

 بهـ یآد ناآرامے هایے کهـ روزهاست از سر و کولمـ بالآ رفتهـ اند...

 یکـ نخ تنهآیے، بهـ یاد تمآمـ دلـ مشغولے هایمـ...

 یکـ نخ سکوتـ ، بهـ یاد حرفهایے کهـ همیشهـ قورتـ داده امـ...

 یکـ نخ بغض ، بهـ یآد تمآمـ اشکهآے نریختهـ امـ...

 کمے زمانـ لطفا" !!!

 بهـ اندآزهـ یکـ نخ دیگر

 بهـ اندازهـ قدمهآے کوتآه عقربهـ

 یکـ نخ بیشتر تآ مرگـ اینـ پاکتـ نمآندهـ...

 

 +نمیتونمـ قبولـ کنمـ کهـ بهـ هیچکدومـ از آرزوهامـ نمیرسمـ...

 +توو بد وضعیتے گیر کردمـ...

 +کاشـ درکمـ میکردنـ...

  +منمـ آدممـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ !

 +کاشـ خدا رنگـ بودنشـ را بهـ لحظهـ هآیمـ میپاشید... 

 

 

Asal j0o0o0oni♀ |0:50 |چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391

ســـلامـ

سلامیـ از عمقـ افکار گسیخته امـ بهـ برقـ چشمایـ مهربونتونـ

شـــطوریاید؟؟

منـ کهـ بهـ جاییـ از زندگیـ رسیدم کهـ میخوام دستـ بذارم

زیر چونهـ ام و جریانـ زندگیمو فقطـ تماشا کنم

و بعدشم بگم بهـ درکـــــــــــــــــــــــ !!

همهـ جا رو مــــیگردمـ-مــــــیتکونمـ-همهـ چیـ رو مــــیریزمـ بهـ همـ

 امــا مــیونـ اینـ همهـ آشفتگـــــــــیـ

انتظاراتــ دستـــ نخوردهـ ی قدیمیمو پیدا میکنمـ...

بعدشمـ مــیشینمـ بینـ افکارمـ کهـ جدیــدا" گسیختهـ همـ شدنـ

 اینـ پـا اونـ پـا مـیکنمـ تا ببینمـ مشکلـ چیهـ

اما بازمـ بهـ بیـــــــــخیالیـ مـیرسمـ...

اونـقدر غرقـ بیـــــخیالیامـ شدمـ

کهـ کمـ کمـ دارمـ دیوونشـ میشمـ!!!!

دستـ  منـ خالیستـ اما دلمـ،تـا دلتـانـ بخـواهد پر از بیخــــیالیـ هایستـ

 کهـ مرا وسـوسـهـ میـکند خـوشـ باشـمـ!!

خدایـا ایـنـ سـرنـوشتیـ کهـ برامـ بافتیـ قسمتـ یقشـ یخوردهـ تنگهـ،

قربونـ دستتـ شلشـ کنـ دارمـ خفهـ میشمـ!

آرزوهایمـ،رازیـ هستـند کهـ میـانـ حـنجره امـ دقـ میکنـند

 وقتیـ کهـ دستـ نیافتنیـ میشـوند!

انقـدر فریادهایمـ را سکوتـ کرده امـ کهـ اگـر

 بهـ چشمانمـ بنگریـد ,کــــــــــــر میشــوید!

دیگهـ بسهـ...فکـر کنمـ تویـ همه ی تکـ جمله هامـ 1تریلیـ حرفـ زندگیـ هستـ!

آرزو دارمـ نوروزیـ کهـ پیشـ رو دارید،آغاز روزهاییـ باشهـ کهـ آرزو داریـد!

اینمـ آخرینـ آپـ سالـ 90.یادتونـ نرهـ واسهـ دلمـ دعـا کنیـد...

میسپرمشـ بهـ شما

سوختنـ غصهـ هاتونـ توو آتیشـ آرزومهـ...

4شنبهـ سوریـ بهـ همهـ آتیشـ پارهـ ها تبریکـــــــــــ!!

شبـاتونـ لـواشکیـ...خوابـاتونـ یـواشکیـ...دوســــتونـ دارمـ

7mx94vbrvr9od6nnzzw4.jpg



Asal j0o0o0oni♀ |19:36 |سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390

 

خـــــــــدا پرسیـــــــــــــــد:

مــــــــی خـــــــوری یـــا مــــــــــــی بــــــــری؟؟

 و مـــن پاســــخ دادم مــــــــــــیخـــورم..................................

چمیــــــــــدانســــــــتم لذتــــــــــها را میـــــــــــــــــبـرنـــــد 

و حســــــــــرتــها را مــــــــــــیخورنــــــد...!

j0e98pxsbpdbic1vw79.jpg

خـــــــــــدایا ایـــــــن روزها کــــــــه تمــــــوم شـــــــــــــــد...

میــــــــام مـیزنــــــــم رو شونــــــــه ات

مـیگــــــــم:

جنــــــــــــــــــبه رو حال کــــــــــــــــــردی...!

 

>>منــاسبــــــــتی نوشــــت:

ولنـــتایـــن چیــــــســـــت؟؟

روزی کـــه در ســــــال یکـــــبار

 چــــــند بـــرابـــر تنـــهاییــــــــــــمان را بـــه رخــــــــمان مــــــیکشد...

 

     >>ولنـــتایـــــــــــــــن مبارکـــــــــــــــــ

 

Asal j0o0o0oni♀ |13:2 |دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390

 

 

از دردهای کوچـــ ـ ـ ـ ـــک اســ ــ ـــت که آدم می نالـــ ــ ــ ـ ــ ــ ــــد،

وقتی ضربه سهــــ ـــ ـ ــ ـــــمگین باشد آدم لـــــ ـ ــ ـــــ ــــال میشود!!

و اینگونـــ ـ ــ ـ ـــه اســ ــ ـ ـــ ــت که عمری نشـ ــ ــسته ایم

 پای لـــــ ــ ــــ ـــرز خربزه هایی

که نمیدانیم کــ ـ ــ ـــی خوردیمشـ ـ ـان...

 

وقتــــ ـ ــ ـ ـی ارزش ها عوض میشـــ ـــ ــــن،

عوضــــــی ها با ارزش میشــــــــ ــــ ـــ ـــ ـــــــن...!

واســـ ـــ ـــه همینـــــ ـــ ــــ ــــــه این روزها

بـ ا هـــ ــ ــــر که دوسـ ــ ـــت میشــــ ــ ـوم احســــ ــ ــاس میکنـم

 آنـــــ ـــ ــقدر دوســــ ـــ ـــ ــــت بــ ــ ـوده ایم

 که دیگــــــ ــــ ــــ ــــــر،

 وقت خیانـــــــــ ــــ ــــ ــــــت اســـ ــ ــــ ـــت...!

بـ ایــ ـد همــ ــه چیز را دود کــــ ــــ ـــ ــــ ــــرد....................!

>>شلام دوست جونیای جیجلم...شطورید؟؟

دلم براتون ۱ذره شده بود...

بالاخره از هرچی امتحانه خلاص شدم..................!قٍالِبــ و اِسمايلے هاےِ كـــيكــــو

Asal j0o0o0oni♀ |23:51 |یکشنبه دوم بهمن 1390

 

سلام دوستای گلم...خوبید؟؟

من واقعا" شرمندم که این مدت نبودم...باور کنید خودمم دلم

یه ذره شده بود...اما نت نداشتم...

خیلی هم بد بود...چون دوست داشتم بیام وبلاگم

خلاصه دلم تنگولیده بود به شدت...

خیلی خیلی سپاس از همه ی دوستای جیگملم که توو این مدت سراغمو گرفتن

و فراموشم نکردن...

راستی من لینک تکونی کردم...شرمنده اگه نیستین...

ایام سوگواری رو به همتون تسلیت میگم...

توو این روزا وقتی به آرامش میرسیدو یاد گرفتاریهاتون میفتید

میون قنوت دستاتون واسه منم دعا کنید...

.

.

.

حالا اومدم آپ کنم اما از چی بگم....؟؟

وقتی خودمو زدم به بیخیالی ...بیخیالی محض...

کی رو دارم گول میزنم...؟؟خودمو؟؟

دفترم پر شده...پر از موضوعایی که آخرش مینویسم بیخیال

یه دل درمونده دارم...یه دفتر خونده دارم...غصه داره در میزنه...مهمون ناخونده دارم...

مگه قرار نبود دور غصه رو خط بکشم؟؟

چی دارم میگم؟؟چرا دارم میگم؟؟وقتی از کسی کاری برنمیاد...

دیگه خودمم نمیتونم کاری کنم...

انگار یه جای قصه گم شدم...کاش یکی بود بهم میگفت کجا...

چه سخته گم بشی و ندونی بیراهه ی نرفته مسیر پیش روته...

چه سخته صورتتو با سیلی سرخ نگه داری و بغضتو با نفس عمیق توو

 وجودت حبس کنی و با یه لبخند وانمود کنی همه چی آرومه...

قضیه اونه که میگه خنده ی من از گریه غم انگیز تر است...

 کات...باشه آقا بسه...دیالوگ آخرم بگم بعد...

خودم رو گول میزنم !

می دونم این تار دیدن ...

...
از اشکیه که تو چشام جمع شده !!
...
ولی بازم شیشه ی مانیتور رو تمیز می کنم

عسلی نوشت:بازم بیخیال همه چیز...هیچکس خودشو ناراحت نکنه...چیزی نیس

من تضمین میکنم ...

انتها نوشت:سرم گرم درس و دانشگاس...یکم دیر به دیر آپ میکنم اما میام...

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

۱۶/۰۹/۱۳۹۰ نوشت:

شمع شدی،شعله شدی،سوختی...اما دیدی هیچی نیاموختی؟؟

دانش آموز دیروز-دانشـــــــــــــــــجوی امروز و بیکار فردا روزت مبارک!!

روزتون مبارک دوستای دانشـــــــــــجوی عسلی...

Asal j0o0o0oni♀ |18:40 |سه شنبه پانزدهم آذر 1390

من اومدددددددددددددددددددددم...خیلی خوش گذشت...

جاتون خالی بود به شدت...

اینم براتون رو شنهای ساحل نوشتم:

 

7o0xo3aa3ubs28ncp6mz.jpg

                           ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 عسلی در تاریخ ۲۲ نوشت:

من یه چند روزی دارم میرم سفر...ایشالله برگشتم

 جواب کامنتاتونو میدم گلای من

              ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام سلام صد تا سلام

نانا نای نا نای نای

دوست جونی جون ،دوست جونی جون  

نانا نای نا نای نای(با ریتم بخونید)

ای وای ببخشید...باز کوشولو شدم...

یکی نیس بگه دختر دیگه بزرگ شدی

زشته اینکارا...داری دانشحو میشی...

والا قباهت داره...بلا قباهت داره...

خو دیگه این حرفا بسه...از خودتون بگید...

خوبید ؟؟خوشید؟؟

ماه رمضون چطور بود؟؟ چاق شدید یا لاغر؟؟

بالاخره بعد از قرنی اومدم آپ کنم

چه آپی...

راستش اومدم چند تا چیز بگم...البته همش توو ذهنم نیستا

 اما خوب حالا میگم دیگه...هرچه بادا باد...

تشکر نوشت:ممنون از همه ی اونایی که توو این مدت که

 آپ نکردم پشت سر هماین منم       

 بهم کامنت میدادنو منو فراموش نکردن...و اونایی که

منو فراموش کردن...باتون قهلم...

راستش امروز روز تولد وبلاگ ناناسمه...

تولد یک سالگیشه....مبالک...مبالک...

بفرمایین...جشن مال خودتونه...قر...قر...قرش بده...

با آهنگ انریکو غوغا میشه...برقصین دیگه....

آقایون دست...

خانوما رقص...حالا برعکس...

بعدشم همگی دست...عسلی رقص...

اینم گروه سازو آواز     

هه...هه...هه...آخرش شوخی بود...واسه خنده

و بیشتر قافیه...

توو این یک سال تونستم خودمو از تنهاییا در بیارم...

دوستای جدید پیدا کنم...

خیلی چیزا یاد گرفتم...دردو دل کردم...شادی کردم...

و و و ....

دیگه بسه...الان اشکم در میاد...

دیگه میخواستم بگم:لوگو دارم...سپیده برام

 درست کرده...ناناسه نه؟؟

اون پایینه...سمت راست...عسل داره...

اگه بذارید وبتون ممنون میشم...یعنی خوشحال میشم...

خو بذارید دیگه...چیزی ازتون کم میشه؟؟

شایدم لوگوم عوض شد...

دیگه چی میخواستم بگم خدا

عسلی نوشت:ماه رمضون واسه همتون دعا کردم...

اوه اوه اوه...دیدی چی شد؟؟اصل کاری داشت یادم میرفت

دانشگاه آزاد قبووووووووووووووووووووووووول شدم....

بزن کف قشنگ رو

میدونید چی؟؟نمیدونید که....دکتر سونوگرافی....وای خدا...

خیلی نایسه نه؟؟http://s1.picofile.com/file/6396700200/hospitalbed2.gif

 نی نی هارو میدیدم...

میدونم...ایشالله ببینیم جواب دولتی چی میشه...

دیگه حرفام یادم نی...البته خیلی حرف زدما...

ولی آخه اینم شد آپ...

همش حرف زدم که...

دیگه به بزرگواریتون ببخشید عسلی رو

 

 

خدایی نوشت:خدایا ما را ببخش بخاطر همه درهایی که زدیم

و هیچکدام خانه تو نبود.

 

                           تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری

                                  فکر امروزت باش...

                به کجا می نگری؟؟زندگی ثانیه ای است

          وسعت ثانیه را میفهمی...میشود مثل نسیم

                    بال در بال پرستو

                        رنگ بر قلب شقایق بزنیم

           هیچکس تنها نیست...ما خدا را داریم...

 

      پ.ن:یادتون باشه شانس نام مستعار خداست !

           آنجا که نمیخواهد امضایش پای داده هایش باشد...

دوستون دارم

ایشالله کد لوگو رو براتون میذارم...

هرکی گذاشت توو وبش خبرم کنه...

پیروز باشید...

بعدا" نوشت:تولد شهرزاد جونم بوده...

مبارکش باشه ایشالله

یه فصلم واسه اون قر بدین...

شکلک های عروسک

Asal j0o0o0oni♀ |1:38 |چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390

 

 

سلام به همه ی دوستای بیخیال خودم

امیدوارم تابستونو گرماش خوب بگذره براتون

 

        

بریم سراغ آپ امروز:

 

    میری خودکار بیک میخری ۱۰۰ تومان ولی

    لاک غلط گیر میخری ۸۰۰ تومان...

    توی این زندگی حتی رو کاغذ هم اشتباه کنی

    برات گرون تموم میشه...

           پس دقت کن...!

 

        

 

تا حالا مرتکب اشتباهی شدین که

 براتون گرون تموم شه...؟؟

                                     

 

         

 

بعدأ نوشت:{در تاریخ ۱۰/۰۵/۹۰}

 

<۱>:شروع ماه رمضون رو به همتون تیریک میگم

امیدوارم نماز و روزه هاتون مقبول درگاه حق واقع بشه.

(اوووووووووو...چه کتابی شد...)

 

<۲>:دم سحر و سر افطار

برام خیلی دعا کنید(کنکورو قبولیو اینا...)

منم واسه همتون دعا میکنم البته اگه قابل باشم

 

<۳>من توی ماه رمضون خیلی کم میام نت

 ولی به همتون سر میزنم.فکر کنم آپ بعدی بعد

 ماه رمضون باشه.

موفق باشید و در پناه حق

دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون دارم

شکلک های عروسک 

Asal j0o0o0oni♀ |22:54 |پنجشنبه ششم مرداد 1390

بازم شلام ناناسیـــــــــــــــــــا

مــــــــــــــن از کنکور اومدم...

خوب از همتون ممنون که نظر دادین و

 برام آرزوی موفقیت کردین...

انگشتای همتون درد نکنه...

همچنین چشمای خوشملتون...

ایشالله دعاهاتون بگیره...

اونوقت بهتون سور میدم...

البته واسه دانشگاه دولتی هـــــــــــــــــا

حالا آزادم بد نیس...

خوب بزار براتون بتعریفم...

ساعت ۳ دوست جونم زنگید که داره میاد،گفت

بدو دیرمون نشه،ما هم که شوکه شده بودیم...

گفتیم جا نمونیم ۲تا خانم دکتر با شخصیت کم بشه

...وای فاجعه میشه...

خلاصه با تاکسی تلفنی اومد دنبالم و

توو راه که میرفتیم کلی حرفیدیم...

آخه ۱هفته همدیگرو ندیده بودیم بعدش که رسیدیم دانشگاه،

خیلی شلوغ بود...خیـــــــــلی

پسران و دختران جوان توو هم میلولیدن...

نه...شوخی کردم...آهنگ گذاشته بودن...صدای بلند...شاد...

ما هم که حس دیوونه بازیمون گرفته بود...

شروع کردیم قر دادن

میخواستیم بگیم خیلی بیخیالـــــــــــــــــیم که به قصدمونم

رسیدیم.

بعدشم دیگه کیفمونو دادیم امانت و رفتیم داخل...

جامونو پیدا کردیم...

دیدیم از قضا کنار هم افتادیم...

خیلی باحال بود...ولی اوضاع اونجا ۱ جوری بود...

مثلا" هنوز

بچه ها داشتن میومدن بشینن اما مراقبا داشتن

 دفترچه ها رو میپخشیدن...خلاصه منم وقتمو تنظیمیدم

 که مثل دفعه قبل نشه...جونم براتون بگه کنکور عالی بود...

از دعای خیر شما دوست جونا بوده...میسی

اما هر کار کردم نتونستم تقلب کنم،آخه این مراقبه چشم

 از چشام ور نمیداشت...دلم میخواست چشاشو در بیارم...

آخرشم باهاش حرفم شد...هه...هه...هه...

 اینم واسه اون مراقبه...

 

بعدشم دیگه کلی با برو بچ خندیدیم تا بالاخره ماشین گیرمون

اومد و رفتیم شهربازی  و بستنی فالوده

خوردیم و

 دوباره کلی خندیدیم که مثلا" از استرس کنکور راحت شدیم...

ما هم که استرس....

ول کن بابا...استرس چیه؟؟؟

داشتیم مسخره بازی در می اوردیم...

بعدشم با رویی خندون اومدیم خونه....

بازم ممنون از همتون جیگیلیــــــــــــــــا...

               

دیگه عسل خوابش میاد...

شبتون ستاره بارون

Asal j0o0o0oni♀ |1:12 |شنبه یکم مرداد 1390

شلام دوســــــــــــــــــــــــــــت جونیا

شطولیـــــد؟؟

بچه ها فقط اومدم بهتو بگم امروز ساعت ۴ عصر

کنکور آزاد از نوع پزشکیش دالم....

فکر کنم از گرما بپزم تا برسم سر جلسه...

اصلا" هم استرس ندالم...

بلام دعا کنید که کنکوره خوبی بدم...

منم اومدم میام پیشتون و خبرا رو بهتون میدم...

دیگه اینکه...دیگه همین...

من برم ۱نگاه بندازم به فیزیک...

دعا یادتون نره...

میســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

دوشتون میدارم

Asal j0o0o0oni♀ |11:42 |جمعه سی و یکم تیر 1390

 

سلام بچه ها شطوریـــــــــــــــــــــــــــد؟؟

با تابستون و گرما چیــــــکار میــــــــــکنـیـــــــــد؟؟

امیـــــــدوارم بهتون خوش بگــــذره!!

من عاشق این مشاعره شدم،نظر شما چیه؟؟

مشاعره سیب

 

 

حمید مصدق:

تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 

بعدها فروغ فرخزاد آمده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت 


و از اونا جالب ترجوابی است که یه شاعر جوان به اسم جواد نوروزی بعد از سالها
به این دو شاعر داده که خیلی جالبه بخوانید :

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

پینوشت:بچه ها انگار ۱نفر میخواد منو اذیت کنه،نمیدونم چرا؟؟

اما داره اینکارو میکنه،راستش میره توو وبلاگ دوستام و از طرف من با وبسایت من

نظرای بد با حرفای بد میذاره خواستم بگم اگه همچین نظری رو دیدین ،

مطمئن باشید من نیستم...ممنون

من  خیلی از این بابت نالاحتم

 پس اگه بهتون نظر داد نظرشو تائید نکنید،ممنون

Asal j0o0o0oni♀ |0:11 |سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390

شلام شلام دوست جونیای عسله بیخیال

شطول مطولید؟؟ 

 

(آره کوشولو شدم)

خوب چیکال کنم:قالبمو ببینیـــــــــــــــــــــــد

دیگه تصمیم گرفتم البته از نوع عسلیش که

 بیخیالی طی کنم

بچه ها خیلی خیلی حال میده

جون من ۱ بار امتحان کنیـــــــــد

 

خوب وبلاگ تکونی رو دیدید؟؟چطوره؟؟

کاش خوشتون بیاد،آهنگم چطوره؟؟

باید میاید توو وبلاگم برقصیدا با آهنگ انریکو

 هرکی هم بلد نیست

با نینای نای نینای نای برقصه اینجوری:

 

البته فکر کنم این داره تکنو میره(لب خونی هم میکنه)

 

دیگه چی بگم:آها عیدتون جلو جلو مبارررررررررررررک

راستی دوستون دارم که تنهام نمیذارینو هوامو دارین

 

 

 اینا هم عیدیتونه هاااااااا

Asal j0o0o0oni♀ |2:48 |شنبه بیست و پنجم تیر 1390

ســــــلام دوست جونای عســـــل

...

چطورید؟؟خوفین؟؟خوشین؟؟سلامتین؟؟

دنیا به کامتونــــــــــــــه؟؟

خیلی معذرت که این ۲ روز نبودم،جاتون خالی رفته بودیم عروسی

دخمل خاله،جای همتون رقصیدم،از پا افتادم

راستی اومدم ۳ چیز بگم:

۱.ممنون که با وجود اینکه من نبودم شما تنهام نذاشتین

۲.دیــــــــگه میخوام بیخیال باشم،آزاد،رها،

بدون فکر کردن و غم خوردن،بدون دغدغه

خلاصه بـــــــیخیاله بــــــــــیخیال

اینم در وصف خــــــــــودم:

بـــــــــــی خیالــــــــی

مثل این مـــــــی ماند که بـــــدانم مورهــــا زیر پاهــایم

هـــستند و مــن سر بـــالا در مــیان آنها قــدم بــر میدارم...

۳.و اینکه یاد بگیرم دیگه به کوچه بن بست ناسزا

نگم چون فهمیدم

رنج بن بست بودن برای کوچه کافیست...

Asal j0o0o0oni♀ |12:15 |شنبه هجدهم تیر 1390

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

این سلام از اون سلاما بودا (داشتم داد میزدم)

خوفین؟؟خوشین؟؟خوش میگذره؟؟

بچه هــــــــــــــــــــــا بگین امروز چی شد؟؟

هیچی دیگه روز بدبختی بود

(کـــــــــــــــــــنکـــــــــــــــــــــور گور به گوری داشتم)

نمیدونید چقدر بد بود...

دیشب بعد از کلی دعا و ثنا از خدا،بعد از کلی متوسل شدن

 به ائمه و ختم قرآن و

 التماس دعا از این و اون و دوره کردن شیمی و ۱نگاه

به فیزیک و خلاصه هرکاری که به ذهنتون

برسه انجام دادم،بعدشم داداشو زنداداشم دعوتم کردن

بیرونو بعد کلی دور زدن و کافی شاپ

اومدیم خونه و اینم بگم اصلا" استرس نداشتم

خلاصه ساعت ۱ شب خوابیدم،ولی انگار کوکم کرده

بودن ۱ ساعت به ۱ ساعت پامیشدم

تا بالاخره شد ۵، گلاب به روتون دست به آب و مسواک و وضو

 و نماز صبح و....

دیگه کم کم میخواست استرس بیاد منو بگیره ولی در میرفتم.

جونم براتون بگه از زیر قرآن رد شدمو دست مامیو بوسیدمو

 با داداش رفتیم سمت دانشگاه،

جاتون خالی چقدر شلوغ بود،بگین چی شد؟؟

تا داداشم رفت فهمیدم کارت ملی رو جا گذاشتم

دیگه جدا" استرس اومد سراغم،زنگیدم که بیارن،

بیچاره داداشم زود خودشو رسوند

سرتونو درد نیارم و مهمترین چیزو بگم:

دفترچه  رو دادن،منم ریلکس ادبیات و زدم داشتم

 عربی میزدم ،کلی رو عربی مانور دادم که مثلا" بیشتر از همیشه

 بزنم آخه رتبه جابه جا میکنه.

هنوز عربی رو تموم نکرده بودم اومدن دفترچه ها رو جمع کردن!!!

باورتون نمیشه هنگ کرده بودم،شروع کردم با زنه جروبحث،

قاتی کرده بودم حسابی

زنه هم دفترچه رو نمیداد،خیلی بد شد آخه هنوز نه دینی زده بودم

 نه زبان خارجه

کلا" ریختم بهم،به معنای واقعی استرس گرفتم و

 داشتم سکته میکردم

آخه فکرشم نمیکردم دفترچه  رو جمع کنن !!

خلاصه هیچی دیگه گند زدم به

کــــــــــــــــــنکــــــــــــــــور،حـــســـــــــــــــــــــــــابــــــــــــی!!

از اون موقع هم دارم گریه میکنم! البته دیگه الان زدمش به بیخیالی

ایشالله میرم دانشگاه آزاد،مگه نـــــــــــــــــــــــــه؟؟

ولی خوب دلم شکست

اما دلم میخواد اونی که دستور داده دفترچه هارو جمع کنن خفه کنم!!

راستی در کل خیلی سخت بود،مخصوصا" زیست و فیزیکش

اینم بدترین خاطره ی کنکور که تا آخر عمرم یادم میمونه...

Asal j0o0o0oni♀ |0:28 |شنبه یازدهم تیر 1390

سلام دوستای خوبم،خوبید؟؟

با این زمونه نامرد چیکار میکنید؟؟

روزگار با شما خوبه؟؟یا با شما هم مثل من...؟؟

باشه،باشه،تلخش نمیکنم،بچه ها اومدن گفتن خیلی غمگینم

 و خواستن شاد باشم

ولی هیچکی نگفت چجوری شاد باشم؟؟

واسه چی شاد باشم؟؟

راستی یه سوال :مگه بیخودی میشه شاد بود؟؟

راستی خیلیا هم میگن زندگی زیباست،بچه ها شما زیباییاشو دیدین؟؟

هرکی دیده لطفا برام توضیح بده.ممنون

خیلی داغونم،خیلی خرابم،دارم کم میارم

شما هم که میگید تلخ ننویسم،پس چیکار کنم؟؟

باشه قبول،تصمیم گرفتم مهر سکوت بزنم رو لبام

ولی اشکامو چیکار کنم؟؟ راه اینم کسی میدونه؟؟

بچه ها ۱۰ تیر کنکور دارم،ولی با این حال و روز

 نمیدونم قراره چه گندی بزنم

برام دعا کنید ۱ رشته ی خوب قبول شم شاید بتونم

 به درس بچسبمو بیخیال مشکلات بشم

دیشب هر کار میکردم مشکاتمو هضم کنم ،نمیشد

آبم روش میخوردم نمیرفت پایین،انگار زیادی مشکلات خورده بودم

بیخیال آقا ،قرار شد تلخ نباشم..........فقط میدونم

 

 به اندازه ی تنهاییه خـــــــــــــــــــــــــدا تنهام

 

Asal j0o0o0oni♀ |13:34 |سه شنبه هفتم تیر 1390

سلام بچــــــــــــــه ها

چطوریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که خیلی خیلی خیلی حالم گرفته،یعنی دلم گرفته

یه بغض سنگین توو گلوم دارم که نه میتونم قورتش بدم

 نه میتونم رهاش کنم تا مثل اشک بیاد پایین

بچه ها امروز یکم رنگو طعم نوشته هام با غم قاتی شده!

نمیخواستم ناراحتتون کنم اما دیگه از نگفتن حرفام

 به کسی دارم میترکم.

دیگه خسته شدم از همه چیزهایی که هستن و نیستن!

چیکـــــــــــــــــار کنم خـــــــــــــــدا؟؟

دیشب به خدا میگفتم:

انگار منو یادت رفته ،بابا منم بنده تم،یه بنده ای که

 به معنای واقعی،با عمق وجودش

 درک کرده جز خودت فقط خودتو داره.

چـــــــــــرا به حرفام گوش نمیدی؟؟

من که هر شب ۴،۵ ساعت باهات دردو دل میکنمو

توو اشکام التماست میکنم

 منو توو آغوشت بگیری،سفتو محکم،میخوام ۱بار واسه

 همیشه توو آغوشت گـــــــــریه

کنم اونقدر که از نفس بیفتم ،میخوام بهم بگی من که قرار بود

 این همه غم بخورم،من که

قرار بود خنده رو بین گریه هام گم کنم،من که قرار بود

 فقط طعم رنجو بچشم،به چه جرمی

 باید زندگی کنم؟؟

نه بغلم میکنی نه یه مرهم رو زخمام میزاری نه واسم

۱ تکیه گاه محکم میسازی!

پس من دلم باید به چی خوش باشه؟؟به کی؟؟

مگه من با بقیه بنده هات چه فرقی میکنم؟؟

هر روز دارم ضعیف و ضعیف تر میشم،تــــــــــا کی؟؟

آخرش قراره چی بشه؟؟ خودت شاهدی توو این ۱ مدت

 همینجوری مصیبت داره

 برام میباره،ولی آخه چـــــــــــرا؟؟

حس میکنم کوله بار دردم داره سر ریز میکنه،

خــــــــــدایا حداقل یکم از سرش خالی کن،یکم

سبکش کن،فقط یکم

یعنی انقدر سخته؟؟

دیگه حتی چشام جون نداره واسه گریه کردن...باید چیکار کنم؟؟

کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

کــــــــــــــن

۱کمک به وسعت عظمتت...................

Asal j0o0o0oni♀ |20:34 |دوشنبه سی ام خرداد 1390

لنگه کفش سیندرلا هم باشد

                      تنگ بلور نمی سازد

و تک ماهی قرمز دریا

                            در اقیانوس زندانی است

و هنگام طلوع خورشید

فروغ هم خواب می دید

و چلچراغ روشن خانه شان

خاموش بود !

                 و بی دلیل

هر گلی در انتها گل است

                              و به گل بودنش شک نمی کند

اما خارها همیشه

      تک بوده اند !

و صلوات های باران

                         دل بت ها را هم خواهد لرزاند

و باران زندگی ات

                در بن بست هر دروغی

  چشمک خواهد زد !

_______________________________________

عشقه ی فردای دیروز ها

         به روشنی امروزی قسم می خورد

که آینده اش

           در ترازو ها

                   قضاوت می شود

و ساهت در 12 ساعت اجباری بعد ظهر

شب نمی شود

             و بهای معادله ی دو مجهوله

                                      هزاران بار چرخیدن است

و چراغ ها سبز خواهند شد

     و لانه ی هیچ کبوتری را

                      باد به دریا نمی برد

مگر سیل های جهان

                   بر سر خورشید خراب شوند

و زندگی با روییدن شبنم ها

                      در کنارت سجده می کنند !!

 

Asal j0o0o0oni♀ |1:29 |شنبه بیست و هشتم خرداد 1390

علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور كرد.
 
و همگان را با انسانی آشنا كرد كه پدر تمامی آفریدگان
 
 پروردگارش لقب گرفت
 
 
روز تولد حضرت علی تنها روز پدر نیست ...
 
روز بزرگداشت مقام مردانگی و انسانیته ...
 
و اون گنجیه  كه هر كسی نمی تونه دارای اون باشه ...
 
روز موجودی با محبت به نام پدر ..
 
پدر عزیزم روزت مبارك
 
تبریك به كسی كه نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا
 
مردانگی، سخاوت، سكوت، مهربانی و... بسیار سخت است
 
پدرم روزت مبارك
 
روز مرد رو به مرد راستینی كه مقام زیبای مردانگی رو درك كرده
 
تبریك میگم پدرم روزت مبارك
 
پدر ، نام تو تكیه گاه من است....
Asal j0o0o0oni♀ |1:0 |پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390

 

براي تجربه كردن توهم آماده شويد:

 

1. روي لينك زير كليك كنيد.

2. سپس روي عبارت "click me to get trippy" كليك كنيد.

3. به مركز صفحه نمايش به مدت 30 ثانيه خيره شويد. آنگاه .....

4. به دستي كه با آن موس را نگه داشته ايد نگاه كنيد بدون آنكه دست خود را حركت دهيد ......

 


http://www.neave.com/strobe

 

تجربه جالبي است. نه؟

Asal j0o0o0oni♀ |13:2 |چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390

قلبم سرشار از تهي است!

رها!!!!!!

اين شاعرانه بود.

E=MC²راچگونه رد كنم؟؟؟؟؟

انرژي حاضر در فضاي ظاهرا تهي!

انرژي خلا مسئول تورم تنهايي من است!

 

 
کاشف گرانش چشم تو منم!

سیب هم واسطه نبود

من وتمام وجودم به سوی تو شتاب گرفتیم!

این هم ارزی روی زمین گرد کاربرد ندارد

چرا که اندیشه ی دوری از تو آزارم می دهد

با انیشتین موافقم

فضا وزمان خمیده اند!!!!!!!!!!!!

Asal j0o0o0oni♀ |21:13 |یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390

khanumi